![]() |
![]() |
|
| (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) |
|
تو امتداد سرنوشت کی بو د که از تو می نوشت زندگی من و تو رو با غم و غصه می سرشت با این همه گناه و درد کی می ره آخرش بهشت ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت میون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست نفس می خوام نفس می خوام ... تو رو یه همنفس می خوام تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام اگه تو باشی پیش من سوته دلای در به در دوباره خورشید می کشم رو این شبای بی سحر سحر میاد شب سر می شه درای بسته وا می شه بهار میاد تو باغمون برکه من دریا می شه میون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست نفس می خوام نفس می خوام ... تو رو یه همنفس می خوام تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام منو ببر منو ببر بریم ی جای بی خطر یه جا که از تو بشنوم بگی برام گریه بخر بگو بگو به من بگو که من نشستم پشت در بگو که شعرم پر بشه از آدمای بی خبر نفس می خوام نفس می خوام ... تو رو یه همنفس می خوام تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 اسفند1386ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست. "برگ سبزی ست تحفه’ درویش چه کند بینوا همین دارد" |
|
RSS
|