![]() |
![]() |
|
| (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) |
|
دلي کنار پنجره نشسته زار مي زند و خواب ديده ام شبي مرا کنار مي زند غروب ها که مي شود خيال چشمهاي تو تو را دوباره در دل شکسته جار مي زند يکي نگاه مي کند يکي گناه مي کند يکي سکوت مي کند يکي هوار مي زند و عشق درد مشترک ميان ماست با همه کسي که شعر گفته يا کسي که تار مي زند درست مثل بازي گذشته هاي شاعري که جاي سنگ و گل به دوستش انار مي زند خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود شبي مرا به جرم عشق خويش دار مي زند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 شهریور1387ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
اشک رازی ست
لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 شهریور1387ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست. "برگ سبزی ست تحفه’ درویش چه کند بینوا همین دارد" |
|
RSS
|