![]() |
![]() |
|
| (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) |
|
دوست آشفتگي خاطر ما مي خواهد. عشق بر ما همه باران بلا مي خواهد. آنچه از دوست رسد ، جان ز خدا مي طلبد ، و آنچه را عشق دهد ، دل به دعا مي خواهد ! پير ما غسل به خوناب جگر مي فرمود: كه دل آيينه ء عشق ايت ، صفا مي خواهد ، تو و تابيدن در كلبهء درويشي ما ؟ تو خود اين گونه نخواهي ، كه خدا مي خواهد. بئسه اي زان لب شيرين ! كه دل خستهء من پاي تا سر همه درد است دوا مي خواهد! گوش جانم ، سخن مهر تو را مي طلبد باغ شعرم نفس گرم تو را مي خواهد. همچو گيسوي بلند تو شبي مي بايد تا بگويم كه دلم از تو چه ها مي خواهد. تا گشايد دل تنگم به پيامي بفرست آنچه گل از نفس باد صبا مي خواهد!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مهر1386ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
چشم من بيا منو ياري بكن ... گونه هام خشكيده شد كاري بكن غير گريه مگه كاري ميش كرد ... كاري از ما نمي ياد زاري بكن اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد... تا قيامت دل من گريه مي خواد هر چي دريا رو زمين داره خدا ... با تموم ابراي آسمونا كاشكي مي داد همه رو به چشم من ... تا چشام به حال من گريه كنن اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد... تا قيامت دل من گريه مي خواد قصهء گذشته هاي خوب من ... خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن حالا بايد سر رو زانو بذارم ... تا قيامت اشك حسرت ببارم دل هيشكي مث من غم نداره ... مث من غربت و ماتم نداره حالا كه گريه دواي دردمه ... چرا چشمم اشك شو كم مي ياره خورشيد روشن ما رو دزديدن ... زير اون ابراي سنگين كشيدن همه جا رنگ سياه ماتمه ... فرصت موندنمون خيلي كمه اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد... تا قيامت دل من گريه مي خواد سرنوشت چشاش كوره نمي بينه ... زخم خنجرش مي مونه تو سينه لب بسته، سينهء غرق به خون ... قصهء موندن آدم همينه اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد... تا قيامت دل من گريه مي خواد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 مهر1386ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست. "برگ سبزی ست تحفه’ درویش چه کند بینوا همین دارد" |
|
RSS
|