![]() |
![]() |
|
| (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) |
|
اي بس كه نباشيم همان خواهد بود ني نام ز ما و ني نشان خواهد بود زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
چشمانمان را بر گذر قاصدکها باز کنیم که زمان آهنگ سفر می زند دست به دست هم دهیم و دلهایمان را یکی کنیم بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم باور کنیم که همهء ما خاطره ایم دیر یا زود رهگذر قافله ایم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ می دانی پس از مرگ چه می ماند و بس عشق است و محبت است و باقی همه هیچ ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
برگرد !سكوت شبانه ي مرا بر هم زده اي و اشك را ميهمان دلم كرده اي! برگرد ! به همان شهري كه از جنس آدم هاي سنگي ست،به همان شهري كه آسمانش خاكستري ست دلت را به هواي نگاه ديگري، راهي سفر كردي و دل مرا بي پناه كردي! برگرد !به سرزميني كه از جنس دل هاي بي وفاست! تو چشمان او را ديدي ، كه چشمان مرا فراموش كردي! برگرد ! دلم خيلي گرفته!برگرد !به آن جا كه عشق مرا به يك لذت آشنايي فروختي... برگرد !...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
چون حاصل آدمی در این شورستان جز خوردن غصه نیست تا کندن جان خرم دل آنکه زین جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
گر بدین سان زیست باید پست. من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم. بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست. گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه برتر از بی بقای خاک.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست. "برگ سبزی ست تحفه’ درویش چه کند بینوا همین دارد" |
|
RSS
|