تبليغاتX
کلبه عشق من
(در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی)

دستات رو بذار روي قلبت، اين ساعت عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي مي ده برات شمارش معكوس رو شروع كرده.

منتظر باش اما معطل نشو، تحمل كن اما توقف نكن، قاطع باش اما لجباز نباش، صريح باش اما گستاخ نباش، بگو آره نگو حتما، بگو نه ولي نگو ابدا.

به اميد لحظه هاي قشنگ زندگي... يا حق

راستی دوستان گلم سال نو رو به همه تون تبریک می گم امیدوارم سالی خوب سرشار از موفقیت داشته باشید.

* سال نو مبارک *

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

قاصدك تنهايم

مثل من هيچ كسي تنها نيست

منم و بي كسي و تنهايي

قاصدك بي سر و بي سامانم

هر كجا كه پناهنده شدم

دردگه ديدم و سر تا به قدم رنج شدم

هيكل دردم من

آتش سردم من

قاصدك غم دارم

غم به اندازه سنگيني عالم دارم

درد من درياهاست

افق تيره آن ناپديد است

مثل ابر سيهي غمگينم

هر كجا مي نگرم ماتم و غم مي بينم

روزگارم بد بد

چهره ام زردتر از برگي زرد

روزگارم سيه و تاريك است

سايه مرگ مرا نزديك است

دردم مرگ سخنها دارم

قاصدك واي به من

همه از خويش مرا مي رانند

همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند

وبه ديوانگي ام مي خندند

قاصدك در رنجم

رنج من از رنگ درياست

دوره ي مرگ هميت و يكرنگي هاست

قاصدك مرد كجاست

مرد اگر ماند سر خويش به نامرد سپرد

مرد نامرد پر است

پس بگو مرد كجاست

قاصدك زشتم من

زشت چون چهره سنگ خارا

زشت چون زاغ سياه دنيا

نه نگاهي كه نگاهم بكند

نه كه دستي كه ز تن رخت حياتم بكند

قاصدك چرخ زمان مي چرخد

من دوان در پي ارابه خاموش سكوت

مي زنم پرسه ز شهر هپروت

گر چه اينجا همه چيزي روياست

لطفش اين است كه غم نا پيداست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

*بازار شوق*

ياد آنكه جز بروي منش ديده وا نبود

وان سست عهد جز سري از ما سوا نبود

امروز در ميانه كدورت نهاد پاي

آنروز در ميان من و دوست جا نبود

كس دل نمي دهد به حبيبي كه بي وفاست

اول حبيب من به خدا بي وفا نبود

دل با اميد وصل بجان خواست درد عشق

آن روز درد عشق چنين بي دوا نبود

تا آشناي ما سر بيگانگان نداشت

غم با دل روميدهء ما آشنا نبود

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولي

با چون مني بغير محبت روا نبود

گر ناي دل نبود و دم آه سرد ما

بازار شوق و گرمي شور و نوا نبود

سوزي نداشت شعر دل انگيز شهريار

گر همره ترانهء ساز صبا نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

گل بارون زدهء من، گل ياس نازنينم

مي شكنم پژمرده مي شم، نذار اشكاتو ببينم

تا هميشه تو رو داشتن ، داشتنت تمام دنياست

از تو و اسم تو گفتن ، بهترينه همه حرفاست

با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر مي شه از تو ، وقت غم خوردن ندارم

اي غزلبارهء دلتنگ كه همه تنت كلامه

هنوزم با گل گونت شرم اولين سلامه

اي تو جاري توي شعرم مثل عشق و خون و حسرت

دفتر شعر من از تو سبد خاطره هامه

اي گل شكسته ساقه، گل پرپر كه به ياد هجرت پرنده هايي

توي ياس مبهم چشمات مي بينم كه به فكر يه سفر به انتهايي

سر به زير دل شكسته نازنينم اگه سادست واسه تو گذشتن از من

مرثيه سر كن براي رفتن من آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

گل بارون زدهء من ، اگه دلتنگم و خسته

اگه كوچيدن طوفان ، ساقهء منم شكسته

مي تونم خستگياتو ، از تن پاكت بگيرم

مي تونم براي خوبيت ، واسه سادگيت بميرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

درسته من موافقم زندگي زيبا نمي شه

تو فال بد اقباليا هيشكي مث ما نمي شه

دلم عجيب گرفته هر وقت مي خوام درد و دلا مو تو وبلاگم بنويسم نمي تونتم نطقم كور مي شه به قولي اينقدر تو اين دنياي بي وفا از اين و اون بي وفايي ديديم كه دل ديگه گفته اي نداره چي بگه كه نگفتنش بهتره سكوت و ترجيح مي ده به فرياد . دلتنگم از زماني كه انگشتانم ديگر نايي نداشته باشه براي تايپ دلتنگي هايش آره همه مي دونن و نمي خوام بروشون بيارن كه ما تا با هميم قشنگه...

نمي دونم چي بگم چون خيلي تنهام خيلي ...دوست ندارم كسي واسم دل بسوزونه چون از دل سوزي متنفرم عاشق تنهاييم اما چون خدا رو دارم هيچ هراسي به دل راه نمي دم خدا خيلي بزرگه خيلي ...اميدوارم به فردايي روشن دوستت دارم خداي من .

اميدوار باشيد شايد همين فردا خوشبختي به سراغتان بيايد و آهسته بر در كلبهء عشقتان بكوبد. خيلي دوستتون دارم دوستاي گلي كه هميشه منو همراهي مي كنين.هميشه به يادتون هستم گر چه مي دونم خيلي هاتون يه لحظه هم به ياد من نيستين.  شيداترين شيداي عالمم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
تو از قبیلهء لیلی   من از قبیلهء مجنون

تو از سپیده و نوری   من از شقایق پر خون

تو از قبیلهء دریا من  از نژاد کویرم

همیشه تشنه و غمگین   همیشه بی تو اسیرم

حدیث عشق من و تو    حدیث ابر بهاری

به من چه می رسد ای دوست   از این همه غم و زاری

تو از قبیلهء لبخند    من از قبیلهء اندوه

فضای فاصله صد آه    فضای فاصله صد کوه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست.
"برگ سبزی ست تحفه’ درویش
چه کند بینوا همین دارد"

نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
برای تو(قاصدک)
عشق(احمد)
تک دختر باران (شیدا بارانی)
هتل دلشکستگان(محسن)
عاشقان...
آواز ماه
غروب غمگین تنهایی(محسن)
قلم من
خداحافظ رفیق(علی)
اس ام اس
خاطره ای خواهم شد برای تو(فردین)
فردین
پسران انتظار(MIS)
عاشق(جبار)
یک تیم دو نفره
همیشه عاشق تو(رضا)
منزل جانان
عشق آتشین من
عشق من شیدا
نريمان
بهترين اوقات دنيا چشمك 24
علی(عشق)
حرفهای دل یه انسان(هیوا)
من و تو تنهای تنها (سامان)
زیر ترانه ی باران روی این نیمکت با یاد تو!(سعید)
و عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM