![]() |
![]() |
|
| (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) |
|
* قصهء آشنايي*گفتي اهل آسموني ولي من اهل زمينم گفتي فاصله زياده بين تو تا سرزمينم گفتي قلب عاشق من مث انگشتر سادس گفتي از وقتي رسيدي اومدي شدي نگينم منه ديوونه اسيرت شدم و تو هم نوشتي بر سر عهدم مي مونم تا هميشه نازنينم حالا مي گذره از اون روز جاي ما انگار عوض شد تو يه جوره ديگه هستي ولي من بازم همينم تو توي چشات چي داري كه حالا من آرزومه واسهء يه لحظه حتي بيام و پيشت بشينم گل سرخا دم دستت دريغ از يه شاخه چيدن من بايد از دور بيامو واسهء تو گل بچينم من به نقطه اي رسيدم كه اگه حتي نباشي هميشه بودي و هستي انتخاب آخرينم انگار از دست من و دل باز تو رنجيدي عزيزم حاضرم بميرم اما اخماي تو رو نبينم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
شب از تو گفتن ترانه هام دلتنگه پيش چشماي نجيبت همه چي بي رنگه وقتي گل واژهء خنده مي شينه روي لبات وقت دل دادن شيشه به صداي سنگه توي اين قحطي واژه تو خود آوازي توي كوچهء صدام هم قدم هر سازي تو حريق عاطفه ترنم باروني قصري از شعر و ترانه با نگات مي سازي من و تو عابر اين شباي بي بارونيم پشت ديواراي سنگي عمريه پنهونيم شب چشماتو تموم كن دست خستمو بگير بيا فرياد بكشيم خسته از اين زندونيم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
چه مي كشم! در وصل هم زعشق تو اي گل در آتشم عاشق نمي شوي كه ببيني چه مي كشم با عقل آب عشق بيك جو نمي رود بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم ديشب سرم ببالش ناز و وصال و باز صحبست و سيل اشك بخون شسته بالشم پروانه را شكايتي از جور شمع نيست عمريست در هواي تو مي سوزم و خوشم خلقم بروي زرد بخندند و باك نيست شاهد شو اي شرار محبت كه بيغشم باور مكن كه طعنهء طوفان روزگار جز در هواي زلف تو دارد مشوشم سروي شدم بدولت آزادگي كه سر با كس فرو نياورد اين طبع سر كشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب ميگزد چو غنچهء خندان كه خامشم هر شب چو ماهتاب ببالين من بتاب اي آفتاب دلكش و ماه پريوشم لب بر لبم بنه بنوازش دمي چو ني تا بشنوي نواي غزلهاي دلكشم ساز صبا بناله شبي گفت شهريار اين كار توست من همه جور تو مي كشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
سلام به دوستان و بيننده هايي كه هميشه از وبلاگم ديدن مي كنن حتي اونايي كه هر از گاهي ميان اينورا و لطف مي كنن نظر مي دن و با قدمشون در كلبه ي حقيرانه ي عاشقيم مرا به زنده بودن و زندگي اميدوارتر از هميشه مي كنند نهايت تشكر را دارم. ماه محرم است تا اسمي از محرم مياد به ياد امام حسين (ع) مي افتم ماجراي دردناكي ست كه خيلي از انسان ها با ديدن اين مراسم عزاداري كه براي حسين(ع) مي كنند مسلمان مي شوند به اسلام ايمان مي آورند و ايمان مسلمان ها را قوي تر مي كند واقعا "اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست ..." اونقدر بزرگه كه ... حرفي براي از او گفتن از زبان منه حقير جاري نميشه مي تونم فقط سكوت كنم و شايد از فرط گريه زار بزنم حس خوبيه اما كاش از اين همه جوانمردي او ياد مي گرفتيم ... نمي دانم چه بگويم فقط اميدوارم هر كس از امام حسين (ع) حاجتي دارد روا شود همين و بس يا حق. خيلي دعام كنيد يادتون نره ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
قاصدك قاصدك!هان!چه خبر آوردي؟ از كجا وز كه خبر آوردي؟ خوش خبر باشي اما اما گرد بام و در من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس. برو. آنجا كه تو را منتظرند. قاصدك! در دل من همه كورند و كرند دست بردار از اين در وطن خويش غريب. قاصد تجربه هاي همه تلخ. با دلم مي گويد: كه دروغي تو دروغ كه فريبي تو فريب قاصدك! هان!ولي... آخر... اي واي! راستي آيا رفتي با باد؟ با توام آي! كجا رفتي؟آي...! راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمي جايي؟ در اجاقي- طمع شعله نمي بندم- خردك شرري هست هنوز؟ قاصدك! ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
اي كاش مي شدكه آنقدرخوب بود كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت، و اي كاش مي شد كه آنقدر از بديها دور مي شديم كه ديگر هيچگاه دست نا زيباي بديها به ما نمي رسيد،چرا كه من هنوز باور دارم كه مي توان بهتر زيست. در راه متعالي شدن شرط اول قدم آنست كه باران باشيم، باران با سخاوتي كه هم بر كويرمي بارد و هم در دشت سرسبز،آري اينگونه مي توان بهتر زيست ،عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهايت جاودانه شد. "خداوندا من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبرياي خود نداري من چون تويي دارم و تو چون خود نداري."
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست. "برگ سبزی ست تحفه’ درویش چه کند بینوا همین دارد" |
|
RSS
|