تبليغاتX
کلبه عشق من
(در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی)

خوش به حال گياهان كه عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانهء آنهاست.

_ نه وصل ممكن نيست

هميشه فاصله اي هست.

اگر چه منحني آب بالش خوبي است

براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر

هميشه فاصله اي هست.

هميشه عاشق تنهاست.

و عشق

صداي فاصله هاست.

رور مرگم نفسي وعده ديدار بده!!!

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

"در آن لحظه كه مي پژمرد و مي رفت

و لختي عمر جاويدان هستي را

بغارت با شتابي آشنا مي برد و مي رفت

در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري تو را خواست

و مي دانم چرا خواست

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرده

كه نامش عمر و دنياست

اگر باشي تو با من

خوب و جاويدان و زيباست."

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

دفتر خاطرات زندگي ام از مشق هاي دلتنگي عاشقانه ي تو پر شده است.كسي صدايم مي زند و من تنها به احترام دل عاشقت كنار خليج نام عاشقانه ي تو لنگر مي اندازم. دل نوشته هايم راز دل پريشانم را رسوا مي كنند و من آواره ي سرزمين رؤياهايم مي شوم. هيچ كس نمي دانست تو... تنها بهانه ي مشق عشق من بودي!

ابتداي آشنايي ...

آن روز كه آفتاب بستر طلايي رنگش را به صحن چشمان تو مي پاشيد دل به تو دادم!

كسي صدايم مي زد

اما من برق نگاه تو را طواف مي كردم.

قلب تو ايستاد قلب من!

نگاهم كردي و من به رسم سرنوشت "غرورم"

به احترام چشمانت همه سرمايه ي هستي ام را

به پاي تو شكستم و آواره ي شعر غريب دردهاي دلدادگي شدم.

قفس سرد اتاقم دلتنگ نوازش صداي مهربان توست

كه مرا تا فراسوي رؤياهايم پيش مي برد

تو گفتي: " مهربان من باش! "

و من از آن روز

تمام قلبم را به پاي تو ريختم

تو سكوت عاشق شدن مرا شكستي و

آسمان سربي رنگ زندگي ام را آبي كردي!

دلتنگ نوازش نفس هاي توام

كه بهانه ي نفس كشيدن من شده است.

دستانم را به دستان تو مي سپارم

تا در هواي سرد و برفي روزگارم

گرماي وجودت را حس كنم.

تو به تخيلم قدم بگذار

عطر اطلسي هاي نگاهت

شراره هاي آتش عشقم را

در آتشفشان خاموشم فوران مي كند.

آن روز كه پونه ي لبخندت

در قاب بي انتهاي من نشست

حسي به من گفت:

" دستانت را به دستانش بسپار! "

و من آن روز كوله پشتي تنهايي ام را

به انتهاي دره ي آوارگي فرستادم

و احساسم را به تو سپردم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

طرح چشمانت زمين محبت بود و من قانون جاذبه ات را وقتي سيب دلم افتاد فهميدم. ميان بغض تولد لحظه هاي بي قراري ام هميشه كسي است براي آمدن كه هنوز نيامده است كه مطمئنم مي آيد و مي ماند براي هميشه. آمدنت را با فانوس و دعا و بوسه و سنگ فرش مرمري از عشق به انتظار مي نشينم . از حالا تا بيايي من شاعري مي كنم و پاييز نقاشي.

مي دانم پرسيدن ممنوع است و آشفتن جرم.براي همه جار مي زنم الا براي آن خوش نام رعنا آن بي نام بي ما و امشب ديگر يقين كردم كه از ماست و از همه و او و هزاران كس ديگر اما مثل هيچ كس است.

ترا تنفس مي كنم با همهء شكنجه هايي كه برايم اگر عاشق باشم طعم شهدترين زهر دنيا را دارد. مثل شوكراني كه سقراط نوشيد و من هم با عشق سر مي كشم.

معجزهء بهشت! تنفست مي كنم تا دم مرگ. پروانهء اولت منم مهم نيست اگر دومي سومي و هزارمي را به رخ بالهاي سوخته كه هيچ خاكستر شده ام بكشي.

تمام شهر را ويرانه خواهم كرد و با تو آشناي من تمام شهر را بيگانه خواهم كرد. و من يك روز نه چندان دور كتاب ماجرايم با ترا افسانه خواهم كرد.

ببين شمع بلند دور دست قلهء برفي خودم را تا كه دنيا هست پيش پاي تو پروانه خواهم كرد. ببخش اما نمي دانم چرا اين بار من خواهي نخواهي در دل تو خانه خواهم كرد.براي فتح اين قلعه زماني ترك شهر و مردم و كاشانه خواهم كرد. و من از دست خود از دست عشق تو تمام اهل اين دنيا و شايد اهل اين ويرانه را ديوانه خواهم كرد.

ببين صدايت مي كنم حالا همين حالا قسم خوردم كه نامم را كنار نام تو تا انتهاي كهكشان راه شيري نيز خواهم برد. و از آن دور دست نقطهء نزديك تمام سطر سطر عشقهايم را به تو افسانه خواهم كرد.

ترا بين تمام نور چشمي هاي اين خورشيد زرد سركش مغرور يكي يك دانه خواهم كرد. ببين خوبم هزاران بار ديگر باز مي گويم ترا با عشق خود با دست خود با قلب سرشار از جنون خود شبي افسانه خواهم كرد.

تو زيبايي فقط ديوانه ام كردي ببين با عشق چشمت آخر سر من چه خواهم كرد.

*تقديم به يگانه قاصدك زندگيم*

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

  گاه باید برای

سیراب شدن تشنه ماند

گاه باید برای

بدست آوردن چیزهایی را از دست داد

گاه باید برای

زندگی کردن مرد

گاه باید برای

عشقها تنفر داشت

گاه باید برای

ماندن رفت

گاه باید برای

دیدن چشمها را بست

گاه باید برای

حرف زدن ساکت ماند

گاه باید برای

ندای موسیقی گریه کرد

گاه باید

در آسمان بجای آفتاب ابر دید

گاه باید

در جرم تنها ماند

گاه باید

بجای جنگ صلح کرد

گاه باید

...لحظه ها را شمرد

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

" از براي تجربه چندي مرا ديوانه كن

گر به از مجنون نباشم باز عاقل كن مرا"

"عقل مي گفت كه دل منزل و ماواي من است

عشق مي گفت كه يا جاي تو يا جاي من است"

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

" اين كه فردا اين كنم يا آن كنم

اين دليل اختيار است اي صنم

در تردد مانده ايم اندر دو كار

اين تردد كي بود بي اختيار

اين كنم يا آن كنم خود كي شود ؟

چون دو دست و پاي او بسته بود"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

" آي آدم زميني ماشيني

تو رو چه به عشق و ستاره چيني

بي اعتنا از پيش هم رد مي شيم

ساده و بي دليل با هم بد مي شيم

يه لحظه از عاشقي مون مي گذره

توي دوست دارم مردد مي شيم"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

"ماه بر سر مهر"

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی

چه شد که شیوه ی بیگانکی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود

چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی

منم که جور و جفا دیدم و وفا کردم

توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

بیا که با همه نامهربانیت ای ماه

خوش آمدی گل آوردی و صفا کردی

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس

نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

منت به یک نگه آهو انه می بخشم

هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود

بیا که کار جهان برمراد ما کردی

هزار درد فرستادیم بجان لیکن

چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

کلید گنج غزلها شهریار توئی

بیا که پادشه ملک دل گدا کردی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

"طوطی خوش لهجه"

مایه ی حسن ندارم که به بازار من آیی

جانفروش سر راهم که خریدار من آیی

ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش

تا بدام غزل افتی و گرفتار من آیی

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین

همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آیی

سپر صلح و صفا دارم و شمشیر محبت

با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آیی

صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن

به کمند تو فتاد که نگهدار من آیی

نسخه ی شعر تر آرم به شفا خانه ی لعلت

که به یک خنده دوای دل بیمار من آیی

روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آیی

گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک

که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آیی

گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهر بار

شهریارا خجل از لعل شکر بار من آیی

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

"کاش یارب"

در دیاری که در او نیست کسي یار کسی

کاش یا رب که نیفتند به کسی کار کسی

هرکس آزار من زار پسندید ولی

نپسندید دل زار من آزار کسی

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

هرکه چون ماه برافروخت شب تار کسی

سودش این بس که به هیچش بفرشند چون من

هرکه با قیمت جان بود خریدار کسی

سود بازار محبت همه آه سرد است

تا نکوشید پی گرمی بازار کسی

غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید

کس مبادا چون من زار گرفتار کسی

تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید

بارالها که عزیزی نشود خوار کسی

آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او

بهوس هر دو سه روزیست هوار دار کسی

گرکسی را نفکندیم بسر سایه چو گل

شکر ایزد که نبودیم بپا خار کسی

شهریارا سرمن زیر پی کاخ ستم

به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

" حراج عشق "

چو بستی در بروی من بکوی صبر رو کردم

چو درمانم نبخشیدی بدرد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو

بخود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک روتر

من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم

فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو

سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفائی بود و دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی ترا هم آزرو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی

من از بیم شماتت گریه پنهان د رگلو کردم

از این پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها

که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست.
"برگ سبزی ست تحفه’ درویش
چه کند بینوا همین دارد"

نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
برای تو(قاصدک)
عشق(احمد)
تک دختر باران (شیدا بارانی)
هتل دلشکستگان(محسن)
عاشقان...
آواز ماه
غروب غمگین تنهایی(محسن)
قلم من
خداحافظ رفیق(علی)
اس ام اس
خاطره ای خواهم شد برای تو(فردین)
فردین
پسران انتظار(MIS)
عاشق(جبار)
یک تیم دو نفره
همیشه عاشق تو(رضا)
منزل جانان
عشق آتشین من
عشق من شیدا
نريمان
بهترين اوقات دنيا چشمك 24
علی(عشق)
حرفهای دل یه انسان(هیوا)
من و تو تنهای تنها (سامان)
زیر ترانه ی باران روی این نیمکت با یاد تو!(سعید)
و عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM