تبليغاتX
کلبه عشق من
(در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی)

*هو المحبوب*

خوب مي دانم به روزگار نمي شود خرده گرفت اما به عاشق چرا; گيرم كه روزگار توانايي درونگي داشتن ما را داشته باشد تكليف دلمان كه دست او نيست. نگذار تسليم معاملهء دل و ديده شويم نگذار براي گفتن دوستت دارم امروز نشد باشد براي فردا را بياوريم نگذار غرور را بهانه كنيم. بگذار ما تربيت كنندگان خوبي باشيم پس يه قرارقطعي نقره اي مي گذاريم " صبر از من بي قراري از تو " آن قدر عاشق مي شويم كه تشخيص اينكه چه كسي عاشق تر ست براي خودمان مشكل باشد چه رسد به ديگران البته به شرط آنكه هنوز همان كسي باشي كه پاسخ نامهء بي جوابم را با عشق داد.

اين قطعه اول نامه آخري يكي از بهترين دوستامه به من .خيلي از همه درويم خيلي وقته ازش بي خبرم اما هنوز به يادشم اميدوارم اونم به يادم باشه. تنها آرزوم فقط موفقيت و خوشبختي اونه همين و بس .

مينا جون خيلي دلم واست تنگ شده بيشتر از هميشه ...

*دوستت دارم با صداقت بي نهايت تا قيامت*

كاش مي دانستم چيست ؟؟؟

آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاري ست.

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

به نام خالق رزهاي قرمز و ياس هاي سفيد كوچك.

كاش يا رب آشنايي ها نبود

يا به دنبالش جدايي ها نبود

كاش او با من نمي شد آشنا

يا مرا از او نمي كردند جدا

كاش مي شد هيچ كس تنها نبود

كاش مي شد ديدنت رويا نبود

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------

كاشكي من عروسكي بودم برات

كاشكي هر جا كه بودي بودم باهات

كاشكي من مي خنديدم با خنده هات

كاشكي گريم مي گرفت با گريه هات

هر كي مي گه خيالي نيست دروغ مي گه خياليه

هر كي مي گه جات خالي نيست دروغ مي گه جات خاليه

خيليم خياليه خيليم جات خاليه

كي مي گه خيالي نيست

كي مي گه جات خالي نيست

با تو مي مونم بي تو مي ميرم

بي تو مي سوزم آتيش مي گيرم

خودم به پات مي مونم پاي چشات مي مونم

بذار بگن ديوووووووووووووووووووووووووووووونم

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

" هيچكس ما را نمي آرد به خاطر اي عجب

ياد عالم مي كنيم اما فراموشيم ما"

 

عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم كلي پريشونت شدم

اما بازم نيومدي

قهوه ي فنجونت شدم شمع تو شمعدونت شدم خاك تو گلدونت شدم

اما بازم نيومدي

برف زمستونت شدم رسوا و حيرونت شدم چك چك ناودونت شدم

اما بازم نيومدي

آفتاب و بارونت شدم اشكاي غلتونت شدم عطر گلابدونت شدم

اما بازم نيومدي

ماه تو ايوونت شدم خراب و ويرونت شدم گل گلستونت شدم

اما بازم نيومدي

سه ماه تابستونت شدم الوند و كارونت شدم دشتاي ايرونت شدم

اما بازم نيومدي

دنا و هامونت شدم نزديكتر از جونت شدم رگت شدم خونت شدم

اما بازم نيومدي

خادم و دربونت شدم اسير زندونت شدم گلاب كاشونت شدم

اما بازم نيومدي

يه مديونت شدم سنگ خيابونت شدم راهيه ميدونت شدم

اما بازم نيومدي

تو سختي آسونت شدم تو دردا درمونت شدم ناجي پنهونت شدم

اما بازم نيومدي

لباس و سامونت شدم سارق ايمونت شدم چشماي گريونت شدم

اما بازم نيومدي

هميشه ممنونت شدم من ني چوپونت شدم آب تو بيابونت شدم

اما بازم نيومدي

لباي خندونت شدم گشنه شدي نونت شدم آب فراوونت شدم

اما بازم نيومدي

شعراي ارزونت شدم عمري غزل خونت شدم تسليم قانونت شدم

اما بازم نيومدي

كشته ي مژگونت شدم هلاك چشمونت شدم رفتم و قربونت شدم

اما بازم نيومدي

   

 " مي خوام شكايت بكنم از تو به چشماي خودم

كه از روي ديوونگي بيخودي عاشقت شدم"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
سلام دوستای خوبم 

امیدوارم که همگیتون حالتون خوبه خوب باشه ببخشید که اینو می گم اما خواهش می کنم اگه نظری می دین یه نشونی داشته باشه تا من بدونم کدوم مهربونی واسم نظر داده تا تو خماریش نمونم .از همه تون ممنون می شم.

ارادتمند شما شیدا 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

"فصل زرد قصه ها...قصه ي جداييه

قصه ي پر زدنه... مث دو تا قناريه"

 

عشق يعني :" سر يك جاده نشستن تنها

                     دل نبستن به كسي دور شدن از غمها"

 

"بگذاريد وبگذريد

          ببينيد و دل نبنديد

                   چشم بيندازيد و دل مبازيد

                             كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت"

 

زندگي اجباري ست لاجرم بايد زيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

دوباره شب شد و من بي قرارم             

كانكت كن زود بيا در انتظارم

بيا من آمدم پاي مسنجر                     

شدم  مصحور آواي مسنجر

بيا هارد دلت را ما ببينيم                      

گلي از كنج هوم پيچت بچينيم

بيا آيكن نماي بي نشانم                     

 كه من جز آدرس ميلت ندارم

بيا امشب كمي آنلاين باشيم               

و يا تا صبح تاساين شاين باشيم

بيا فرهاد بي تو باز غش كرد                

و حتي هارد ديسكم هم كرش كرد

بيا اي عشق دات كامم عزيزم              

 به پاي تو دبليوها بريزم

مرا در انتظار خويش مگذار                   

و يا اندازه ي آن بيش مگذار

بيا اي حاصل سرچ جهاني                     

بيا اجرا كن آن فايل نهاني

بيا در دل تو را كم دارم امشب              

حدودا صد مكي غم دارم امشب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
*پدرم نام تو را بر لوح زر باید نوشت

                                             نام تو بابای من بر تاج سر باید نوشت

من که نتوانم کنم حقت ادا بابای من

                                            در مقامت مثنوي را با گهر بايد نوشت*

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 دست گذاشتم رو يكي ...

 دست گذاشتم رو يكي كه يك قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن
يا كه پشت پنجرش با گريه گيتار مي زنن
يا كه مجنون مي شنو تو كوچه ها جار مي زنن
دست گذاشتم رو كسي كه عاشقم نمي دونست
سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست
دست گذاشتم رو كسي كه مجنونا ديوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو كسي كه رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه
دست گذاشتم رو كسي كه طعم چشماش عسله
كمترين شعري كه تو مي شنوي از اون غزله
دست گذلشتم رو كسي كه ماه ازش طلب داره
خورشيد از شعله ي چشماي اونه كه تب داره
دست گذاشتم رو يكي كه همه دور و برشن
مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو يكي كه عاشقاش زيادين
همه جورشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين
دست گذاشتم رو يكي كه نه سفيده نه سياه
ظاهرش گندميه ، به چشمم اما كيميا
دست گذاشتم رو يكي كه داشتنش خوابه هنوز
 كمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو يكي كه عادتش نساختنه
سرنوشت هر كسي كه مي خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو يكي كه اون منو دوست نداره
من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو يكي كه شعرمو گوش مي كنه
آخرين بيت و مي خونه و فراموش مي كنه
دست گذاشتم رو يكي كه كهكشون ، قايقشه
انقدر دوسش دارن ، هر كي خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو يكي كه خندشم نفس داره
 تو تمام نقشه هاي خوب دنيا دس داره
دست گذاشتم رو يكي كه دست گذاشته رو همه
ولي هر كسي رو كه تو نشون بدي ، مي گه كمه
دست گذاشتم رو يكي ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتي رو كسي كه از تو خندش مي گيره
اينا رو دلم مي گه ، مي گه و بعدش مي ميره
دست گذاشتن رو كسي آسونه اما ساده نيست
 توي اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست
مي نويسم كه ديگه رو هيچكي دست نمي ذارم
ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم
ولي دست ، عاقلتر مونده روي همين يكي
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الكي

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

فاصله

 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت 
 

جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

بابا...

خیلی وقته این اسمو به زبون نیوردم دلم براش یه ذره شده هیشکی نمی دونه بابای من بهترین بابای دنیا بود بهترین تک نایاب خدایا ........ صدامو بشنو خیلی اونو زود ازم فتی زمانی که خیلی بهش احتیاج داشتم خیلی.من بابامو خیلی دوست داشتم هنوزم عین همون موقه دوس دارم چون هنوز منتظرم از در بیاد بگه چطوری دختر کوچولوی من کجایی ببینی دختر کوچولوت بزرگ شده بابای خوب من نمی دونم چطوری حرفای دلم و بنویسم حرفای یک سال و اندی دوری کاش اینطوری نشده بود اما چی می شه کرد خدا هیچ کاریش بی حکمت نیست شاید قسمت من اینطوری بوده اما همیشه به یادتم چون هنوزم تو تموم لحظه به لحظه ی زندگیم وجود داری چون هنوز ....... چطور بگم فقط میتونم واستفاتحه بفرستم و بگم :

بابایی روزت مبارک خیلی دوست دارم دختر کوچولوی همیشگیت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

باز كن پنجره را

          من هنوز به نسيم نگهت محتاجم

باز كن پنجره را

          به كناري بزن آن سايهء مات كه شده فاصلهء ديدارم

ياد باد آن شبها

          دختران فلكي

همه از چشمك ما خنديدند آسمان خشم گرفت رعدي زد

لرزه بر سينه ام افتاد و هنوز

          دلم از عشق نشاني دارد

باز كن پنجره را

          بگذار ديده در چشم تو افتد بازم

          بگذار زندگي را به نگاهت بخشم

تا مگر آن دل سنگت بپذيرد شايد

          كه من آن عاشق ديوانهء غم پردازم

باز كن پنجره را...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

زندگي داني چيست؟؟؟

زندگي زندان است

كه در اين زندان

          زنده بودن بي شوق تهي از شور و حيات

                   خيمه شب بازي بس مسخره اي ست

آه در اين زندان بازيچه شدن چه غم جانكاهي ست؟!

 

نياز هميشه زاده ي نقص و كمبود نيست زاده ي فقر نيست زاده ي كمال و اقتضاي غنا ست. دلهاي بزرگ و احساسهاي بلند عشق هاي زيبا مي آفريند عشق هايي كه جان دادن در كنارش زيباترين آرزوهاست. اما .... اما كدامين دوستاني مخاطب راستين چنين عشقهايي هستند؟!...

 

نمي دانم چرا با آنكه هر شب بي قرارم

ولي سر را به دامان خيالت مي سپارم

چنان از خاطراتت دلخوشم شايد نداني

كه تك تك لحظه هاي رفته را هم مي شمارم

تو مي گفتي كه از ازل عاشقتريني

ولي من گفته بودم عشق را باور ندارم

اگر چه بعد ار آن روز جدايي گفته بودم

كه دل را دست طوفاني دوباره مي سپارم

ولي باور كن از آن لحظه تا روز قيامت

تو را چون آرزوهاي قشنگم دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

دريا باش و اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي." يادمان نرود كه دريا بي رودخانه مي خشكد".

 

چون كاشف يك گناه با وحشت

دستان تو را به دست خود دادم

                             پرسيدم:

اين لرزش ناتمام دستت چيست؟

با پرتو يك به چشمانت

                   لبخند زنان به من مي گفتي:

" اين نبض اميد جاودانيهاست

تضمين سقوط روزهاي تلخ..."

 

از تهي سرشار

جويبار لحظه ها جاري ست

          چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب

                                      واندر آب بيند سنگ...

دوستان و دشمنان را مي شناسم من

"زندگي را دوست دارم

                             مرگ را دشمن"

واي اما

          با كه بايد گفت اين ؟!

                    من دوستي دارم

                             كه به دشمن خواهم از او التجا بردن

جويبار لحظه ها جاري ست...................

 

كشور عشق كجاست؟؟؟

          صحبت از رفتن و جا ماندن نيست

                                      پاي رفتن لنگ است.

 

تنهايي را دوست دارم

          چون تنها متولد شدم

غم را دوست دارم

          چون رنگ جدايي ست

و تو را دوست دارم

          بي آنكه بدانم چرا و چگونه؟!...

 

"شاعر نيم و شعر ندانم كه چه باشد

من مرثيه خوان دل ديوانه خويشم"

 

*پادشاه عشق بر اقليم دل چون دست يافت

كشور خود را به دست خويش ويران مي كند*

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
 دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه .

هرچي بيشتر بموني رفتنت سخت تر ميشه و اگر رفتي

جاي پاهات براي هميشه به جا ميمونه.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
   آسمان

                فرصت خوبی ست

                                  اگر پر بکشیم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

 

کاش با مهربونیمون غصه ها رو کم بکنیم

رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم

کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن

اگه درد دل کنن به آرزوشون می رسن

کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم

نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط شیدا | 

یادته اولین روز گونه هامو تر کردید

وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما می میرم

محبت و از اون وقت کمتر و کمتر کردید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

برايت بارها بايد بگويم

كه در رگهاي من جاري شدي چون خون

كه از من ساختي بار دگر مجنون

شايد

          از شكوه عشق خانمان سوز برايت بارها بايد

                                                          قسمها ياد كرد

برايت بارها بايد

                   سر سجده فرود آورد

شايد

          ز دست تو به تاريكي كوهستان غم بايد سفر كرد

به دنبال تو تا خورشيد بايد رفت

به پيش پاي تو شايد كه چون يك مشت خاك بي بهار گردم

براي قلب تو شايد خدا گردم

نمي دانم

          كه در جاي نگين تاج زرين كلاهت جاي مي گيرم

ويا در زير پاهاي تو بي رحمانه مي ميرم

          شايد

                             نمي دانم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

* علاقهء كلاغه *

 

خبـر آورد كـلاغــه

 

داري بـه من  علاقــه

 

پيغام دادي واسـه  مـن

 

اين رسـم اشتيــاقـه

 

گفتم الان كـجا بود  ؟

 

كلاغه گفـت تو باغـه

 

گفتم بيـام سراغــت

 

تا حرفـاي تـو  داغـه

 

اومــدم و نشستــم

 

پيشت زيــر يه سـاقه                                

 

اما تو گفــتي اين نيس

 

چشـاش سيـا ني زاغه

 

با اينـكه راست نبودش

 

قصهء  ايـن  علاقــه

 

يه لحظه خوش  بودم من

 

فــداي اون كلاغـه

               

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

* يقين *

با ديدن تو تو همون يه لحظه

 

گفتم چشات به عالمي مي ارزه

 

از روزي كه گل ازت گرفتم

 

دلم داره مث دسم مي لرزه

 

چي داشت چشات كه من حالا اسيرم

 

حس مي كنم بدون تو مي ميرم

 

هزار تا گل بهت مي دم وليكن

 

به جاش دلم رو از تو پس مي گيرم

 

بر عكس بخت من مژت بلنده

 

لبات يه باغه پر ياس خنده

 

تو قفس انداختي دلو دريغ از

 

يه مشتي دونه واسه اين پرنده

 

هر چي ستاره بوده من شمردم

 

صد بار واست زنده شدم يا مردم

 

موجي شدم كه دل زده به دريا

 

من دس چشات خودمو سپردم

 

من زير بار عشق تو شكستم

 

كاش نمي دادي اون گل و به دستم

 

هيچ مي دوني چقد شبا خوابيدي

 

من تا سحر به خاطرت نشستم

 

ماه ديگه طفلكي منو شناخته

 

بهم مي گه همون كه عشق و باخته

 

گفتم واست يه نردبون بسازه

 

قولشو داده تا حالا نساخته

 

پر شده از عكساي تو اطاقم

 

هر وقت مي بينم تازه مي شه داغم

 

فال مي گيرم روزي هزار و يك بار

 

شايد يكيش بگه مياي سراغم

 

اول مي گفتي پاي من مي شيني

 

دورم باشي ازم منو مي بيني

 

من از چشات افتادم اما تو نه

 

هنوز واسم عزيز و نازنيني

 

من مي دونم كرده يكي طلسمت

 

اسم منو خط زده از رو اسمت

 

من ولي جادوي كسي نمي شم

 

يه بار شدم اونم با برق چشمت

 

مي خوام برم با اين دل آشفتم

 

يه چيزو اما تا حالا نگفتم

 

دلم از اول به خدا يقين داشت

 

كه از چشاي روشنت مي افتم

 

* يك آرزوي جا مانده *

 

تو عصر بر جاي بلند تو عصر آدم آهني

 

تو عصري كه هر كي مياد آخر مي شه يه رفتني

 

تو عصري كه پاره مي شن نامه ها مثل رشته ها

 

براي هم غم مي يارن مردم جاي چش روشني

 

تو عصري كه عاشقيا مال روزاي اوله

 

پرپر مي شه شبيه ياس آب مي شه مثل بستني

 

تو عصري كه دوست دارم به گفتن آسونه ولي

 

كمتر مي شه پيدا كني يه آدم دوست داشتني

 

تو عصري كه چشاي جاي كتاب واست قصه مي گن

 

اما دريغ از چشاي پر از سؤال و خوندني

 

تو عصري كه حرفا بايد همش پيش خودت باشه

 

چقد شكنجت مي كنن اين حرفاي نگفتني

 

تو عصري كه معشوقه ها مثل لباس عوض مي شن

 

روي طناب خاطره مي شن لباس شستني

 

تو عصري كه تنها مي شي دلت مي خواد كسي باشه

 

اما كسي نيس كه باهاش بشيني و حرف بزني

 

تو عصري كه تا مي ري و دل مي سپري دست كسي

 

بهت مي گه يا كه مي گن بايد ازش دل بكني

 

تو عصري كه بايد يه جور تمام دنيا رو گشت

 

دنبال يه فرشتهء نقره اي رنگ موندني

 

تو عصري كه فقط بايد به حال مردمش گريست

 

بايد نشست و گريه كرد اينم چه گريه كردني

 

تو عصري كه تسليتا تبريكا و عيادتا

 

گاهي تماسه گاهيم يه رفتن ايستادني

 

تو عصري كه دس بزني برگا مي ريزن رو زمين

 

قلباي مهربون شدن چيني ياي شكستني

 

فقط يه آرزو دارم كه هم محاله هم بزرگ

 

من آرزو دارم كه تو بگي فقط تو با مني

 

 

* از تو انتظار نداشتم *

 

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاري

 

بري و رو وعده هاي نقره ايت پا بذاري

 

توي شهري كه پر از برجه و آسمونخراش

 

منو بين گرگا و غريبه ها جا بذاري

 

از تو انتظار نداشتم دسمو رها كني

 

من واست بميرم و به ديگري نگا كني

 

باورم نمي شه كه من از خدا تو رو بخوام

 

تو واسه يكي ديگه شبا خدا خدا كني

 

از تو انتظار نداشتم زير حرفات بزني

 

عينك نامهربوني روي چشمات بزني

 

تو مي گفتي همهء عشقتو زندگيت منم

 

حالا مي خواي بري و خط روي رؤيات بزني

 

از تو انتظار نداشتم بسپريم دست خدا

 

بگي راه ما دو تا از اولش بوده جدا

 

كشتي آرزوهام ميون دريا مونده و

 

داره دنبالت مي گرده دنبال يه نا خدا

 

از تو انتظار نداشتم بشي رام سرنوشت

 

منو بفرستي جهنم و خودت بري بهشت

 

همهء مردم اينجا قصه مونو مي دونن

 

آخر قصه ولي چقد غم انگيزه و زشت

 

از تو انتظار نداشتم كه ازم دوري كني

 

همهء محبتا رو از رو مجبوري كني

 

آخي كي خيال مي كرد تو پادشاه قلب من

 

با من ديوونهء عاشقت اينجوري كني

 

از تو انتظار نداشتم كه فراموشم كني

 

مث شمعي عشقمو فوت كني خاموشم كني

 

هيچكي حدشو نمي زد كه تو جاي خاليتو

 

مهمون سكوت و تنهايي آغوشم كني

 

از تو انتظار نداشتم كه بشي مثل همه

 

هميشه مي گفتم از تو هر چي خوب بگم كمه

 

همه از فرشته بودن تو با خبر بودن

 

به همه گفته بودم خوبي تو زيادمه

 

از تو انتظار نداشتم منو ساده بشكني

 

سنگ بي وفايي رو به قلب خستم بزني

 

هيچكي جرات نمي كرد اسممونو جدا بگه

 

به گوش آسمونم رسيده بود مال مني

 

از تو انتظار نداشتم كه منو يادت بره

 

اون دو تا ستاره هاي روشنو يادت بره

 

تو مي گفتي آخرش ما دو تا قسمت هميم

 

باورم نمي شه عاشق بودنو يادت بره

 

از تو انتظار نداشتم خوشيامو خواب كني

 

خونهء طلايي آرزومو خراب كني

 

دوست دارم خودت بگي آخه كي باورش مي شه

 

تو بجز من عشق ديگه اي رو انتخاب مني

 

از تو انتظار نداشتم ولي حالا كه شده

 

اين روزا داشتن انتظار يه چيز بيخوده

 

هر كسي سراغتو مي گيره مي گم ديگه نيست

 

جاي من يكي ديگه تو قلبشه آخه مده

 

ديگه انتظاري از هيچكي تو دنيا ندارم

 

خودمم شايد يه روز خودم رو تنها بذارم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
ارزش
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست.
"برگ سبزی ست تحفه’ درویش
چه کند بینوا همین دارد"

نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
برای تو(قاصدک)
عشق(احمد)
تک دختر باران (شیدا بارانی)
هتل دلشکستگان(محسن)
عاشقان...
آواز ماه
غروب غمگین تنهایی(محسن)
قلم من
خداحافظ رفیق(علی)
اس ام اس
خاطره ای خواهم شد برای تو(فردین)
فردین
پسران انتظار(MIS)
عاشق(جبار)
یک تیم دو نفره
همیشه عاشق تو(رضا)
منزل جانان
عشق آتشین من
عشق من شیدا
نريمان
بهترين اوقات دنيا چشمك 24
علی(عشق)
حرفهای دل یه انسان(هیوا)
من و تو تنهای تنها (سامان)
زیر ترانه ی باران روی این نیمکت با یاد تو!(سعید)
و عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM