![]() |
![]() |
|
| (در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی) |
|
نگو آفتاب نگو مهتاب
نگو خورشیدم غروب کرد نگو مهتابم نیومد که دلم پر از امیده نگو دوره نگو نزدیک نگو روشن نگو تاریک که دلم پر از امیده من اینو خوب می دونم دل زدن به دریا سخته ولی چاره ای ندارم دل من پر از امیده دلمو زدم به دریا رفتم از اینجا فراتر دلم و دیدم تو دریا که پر از امید بود و بس.... (از سروده های مریم جونم هست) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
خیلی دوست دارم مامی جون....... بیشتر از یه عالمه قربانت دختر کوچولوی همیشگیت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
هميشه توي ارتفاعات بالاتر از جو ديگر هيچ ابري وجود نداره, اگه يه وقت آسمون دلت ابري شد بدون به اندازهء كافي اوج نگرفتي. هيچ گاه شعار ندادم كه به زور لبخند بزن بعضي وقتها بايد تا نهايت آرامش گريست! آنگاه تبسمت زيباتر از رنگين كمان بعد از باران است.!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 تیر1385ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
اي شب به پاس محبت ديرين خداي را با او بگو حكايت شب زنده داريم با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق شايد وفا كند بشتابد به ياريم اي دل چنان بنال كه آن ماه نازنين اگر شود خبر ز رنج من و عشق پاك من به او بگو كه مهر تو از دل برون نمي رود آخر اگر پرستش او شد گناه من عذر گناه من همه چشمان مست اوست تنها نه عشق و اميد و آروزي من او هستي من است كه آينده دست اوست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 تیر1385ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
"براي گفتن من شعرهم به گل مانده نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده صدا كه مرحم فرياد بود زخم مرا به پيش درد عظيم دلم خجل مانده" ازدست عزيزان چه بگويم گله اي نيست گرهم گله اي هست دگر حوصله اي نيست سرگرم به خود زخم روي در همه عمرم هرلحظه جزاين دست مرا مشغله اي نيست ديريست كه از خانه خرابان جهانم برسقف فرو ريخته ام چلچه اي نيست درحسرت ديدار تو آواره ترنيم هرچند كه تا منزل تو فاصله اي نيست روبروي تو كيم من يه اسير سر سپرده چهرهء تكيده اي كه تو غبار آينه مرده من براي تو چي هستم كوه تنهاي تحمل بين ما پل غذابه من خسته پايه پل اي كه نزديكي مث من به من اما خيلي دوري تو نگاه كن تا ببيني چهرهء درد و صبوري كاشكي مي شد تا بدوني من براي تو چي هستم از تو بيش از همه دنيا از خودم بيش از تو خستم ببين كه خستم غرور سنگم اما شكستم كاشكي من عصاي دستم يا كه از پشت شكستم تو بخوني تو بدوني از خودم بيش از تو خستم ببين كه خستم اما غروره عصاي دستم از عذاب با تو بودن در سكوت خود خرابم نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم تو سرا پا بي خيالي من همه تحمل درد تو نفهميدي چه دردي زانوي خستم و تا كرد زير بار با تو بودن يه ستون نيمه جونم اين كه اسمش زندگي نيست جون به لبهام مي رسونم هيچي جز شعر شكستم قصهء فرداي من نيست اين ترانهء زمانه اين صدا صداي من نيست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 تیر1385ساعت 9:28 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
دوباره شب است و سکوت و تنهایی دوباره یادتو.... دوباره پر کشیدن از حضور نام تو دوباره یاد تو و اشک های بی بهانهء من دوباره شور عشق و دوباره شیدایی دوباره با یاد تو بودن ، دوباره تنهایی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
© من نشانی از تو ندارم، ©اما نشانی ام را برای تو می نويسم: ©در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! ©خيابان غربت را پيدا کن و ©وارد کوچه پس کوچه های تنهايي شو! ©کلبه ی غريبی ام را پيدا کن ، ©کنار بيد مجنون خزان زده ©و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! ©در کلبه را باز کن ©و به سراغ بغض خيس پنجره برو! ©حرير غمش را کنار بزن! ©مرا خواهی ديد با بغضی کویری ©که غرق عصاره ی انتظار ©پشت ديوار دردهايم نشسته ام…
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
روح من تنهاترین تنهاست در هاله ای از عطر دلتنگی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
یکی بود یکی نبود اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم یکی داشتو یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که هیچ وقت تو رو نداشت من بودم یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم یکی آورد و یکی نیاورد اونی که آورد تو بودی و اونی که به هیچ کس جز تو ایمان نیاورد من بودم یکی برد و یکی باخت اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم یکی گفتو یکی نگفت اونی که گفت تو بودی و اونی که دوست دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم یکی موندو یکی نموند اونی که موند تو بودی و اونی که بی تو زنده نموند منم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط شیدا |
|
|
سلام دوستان خوبم
شرمنده که این همه وقت کم پیدا بودم و آخه مشغول خوندن درس و دادن امتحانای پایان ترم بود سرم حسابی شلوغ بود نمی تونستم بیام رو خط وبلاگم و به روز کنم دیگه مرتب رو خطم سعی می کنم اپش کنم و بهتر شه قربان همه ی شما شیدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 تیر1385ساعت 8:12 قبل از ظهر توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست. "برگ سبزی ست تحفه’ درویش چه کند بینوا همین دارد" |
|
RSS
|