تبليغاتX
کلبه عشق من
(در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی)

*خاک پایت بوسه گاهم بود وبس

بر سر راهت نگاهم بود و بس

ای نگاهت تکیه گاه خستگی

عشق تو تنها گناهم بو د وبس*

 

 

*خداوندا مرا بی یار مگذار

شبم بی مه کن اما تار مگذار

بگیر از من فروغ دیده ام را

ولی در حسرت دیدار مگذار*

 

 

*اگر آبادی تو در خرابی های من پیداست

بکن از ریشه ویرانم که این ویرانیم زیباست

خرابم کن ولی ای کاش می دیدی

خراب آباد دل تنها برای بودنت بر پاست*

 

 

"هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت

من راست گفته ام که برای تو زندهام"

 

 

من از بیگانگان هرگز ننالم...

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد.

 

 

به یاد دست های تنهایت

فصلی خواهم سرود

به رنگ غروب...

به یاد بغض های بارانیت

آسمانی خواهم کشید

به رنگ کبود...

به یاد قلب شکسته ات

حصاری خواهم ساخت

به رنگ تنهایی.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط شیدا | 
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود..........

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
خدایا به من عشق بی هوس

تنهای در انبوه جمعیت

و دوست داشتن آنچنان که دوست نداشته باشم  عطا فرما.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
 روح من تنهاترین تنهاست در هاله ای از عطر دلتنگی

من چه تنها هستم            وبه تنهایی می اندیشم

من چه تنها هستم            هیچکس با من نیست

من در اینجا وسط این همه آدم که غربانه به من مینگرند

بیشتر تنهایم............

دوست دارم بروم     دوست دارم جایی خلوت بنشینم راحت گریه کنم

من نمی اندیشم دردم چیست؟؟؟

من نمی دانم شاید اصلا دردی نیست

شاید آنقدر مرا اندوه است که نمی آرم تا بشمارم

من فقط می دانم دردی دارم که دلم می خواهد گریه کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
دوست دارم آزادی را نه مانند برگی فتاده در آبی روان

نه مانند گلی که عمرش در دست فصلهاست

و نه همچون واژه ای در دفتر خاطراتم

بلکه گاهی مترادف آن و گاهی به معنی واقعی آن آزادی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است.

*********************************************************

زندگی شاید آن لحظه مسدودی ست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
 سلام دوستان

به وبلاگ من خوش اومدید...  نظر یادتون نره.

شیدا...

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

*نشد یه قصری بسازم*

 

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

         

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

         

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام به جز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر

         

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم

         

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی می گفت خواب دیده اون گفته که عاشقش می شم

         

اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش

پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش

         

نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی

         

باور نکردن یه مژه شو به صد تا دریا نمی دم

یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمی دم

         

 

راست می گه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی

 چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی

         

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

         

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه ی کال

         

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

         

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آینه که هست بیاد وشمدون بگیره

 

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

 

نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعرام سرسری

 

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره

آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره

         

نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

         

نشد شبی یه بار اسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

         

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه ولی واسم دعا کنید زیاد

         

از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده

         

قصه داره توم می شه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

صدا کن مرا...

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.

و خاصیت عشق این است.

*****************************************

کسی نیست ...

بیا زندگی را بدزدیم .. آن وقت

میان دو دیددار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم ..

بیا زودتر چیزها را ببینیم..

ببین عقربکهای فواره در صفحه ی حوض

زمان را به گردی بدل می کنند..

بیا آب شو مثل یک وازه در سطر خاموشی ام..

بیا ذوب کن در کف دست من نورانی عشق را.

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست.سیب هست.ایمان هست.

آری

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

در دل من چیزی است . مثل یک بیشه ی نور مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است که مرا می خواند...

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

" حراج عشق "

 

چوبستی دربروی من بکوی صبر رو کردم

چودرمانم نبخشیدی بدرد  خویش خوکردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو

بخود باز آمدم نقش تو در خود جستجوکردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک روتر

من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم

فرودآ ای عریز دل که من از نقش غیر تو

سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفائی بود و دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی ترا هم آزرو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می درسبو کردی

من از بیم شماتت گریه پنهان د رگلو کردم

ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها

كه من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط شیدا | 

به نام اون مهربوني كه منو ديوونهء تو كرد و تو رو ديوونهء ديگري.

 

يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين ....... به علامت جوابهايي كه هرگز ندادي و يك دقيقه سكوت! به احترام تمام لحظه هايي كه در انتظار پاسخ تو مردند. فرض دلت نخواست! به فرض كه حوصله ات نشد! به فرض كه لايقش نبودم! فرض دوستم نداري! نه خودم نه مطلبهايم را!!! اين خودش قانع كننده ترين دليل دنياست. بي دليلي هم خودش كلي دليله. لااقل مي گفتي:"اين كه جوابي ننويسند هم جواب است" دريغ از همين حرف. چه مي شود كرد تويي و عزيز كردهء اين دل رسوا و سرگردون خودم . چي كارش كنم جواب هم ندي بهانه ات را مي گيرد بگذريم... حقيقتش اين بار كه برات مي نويسم نه شب است نه سكوت فقط عاشقي ست.بالاخره  كه اينجوري بگم سايهء لطفت افتاده رو تموم زندگيم با اين كه تو ديگه مث گذشته ها زود به زود اسممو صدا نمي كني با اين كه نمي دونم چرا داري با يه زندگي ديگه عادتم مي دي اما من هنوز ديوونتم ديوونهء موج نگاه نازنينتم وقتي با عبورش مثل صاعقه تموم شكوفه هاي آرزومو مي ريزه رو زمين تخيلم و مي ره. مي دوني آخه تا عاشقت شدم شاعري كردي خودت نوشتي بازم بنويس غزلت آرومم مي كنه مثنويت دلداريم مي ده شعر نوت تازم مي كنه نگاهت كه ديگه هيچي باهاش زندگي مي كنم.

راستي نمي دونم دفعهء پيش چه كاري كردم يا چه حرفي زدم كه بهت برخورد ناراحت شدي از دستم يا شاعرانه تر واست بگم: جون شمعدونياي صورتي من كاري كردم كه خاطر ابريشميت تحمل سنگيني شو نداشت؟ چيزي كه گفتم مجازاتش به اندازهء چند تا دوست ندارمه؟ واسهء ديهء اين حرف آوردن يه قلب شكسته كافي نيست؟ با يه دل كه تا حالا هزار تا آرزو كرده جلو چشاي نازت قربوني بشه؟ اينا ديگه كافي نيست خواهش مي كنم منو ببخشي.

حالا هم مثل اون وقتا عاشقتم مي ميرم واسه يه لبخند نازت جرقهء يه نگاتو با هزار تا دنيا عوض نمي كنم دلم مي خواد زمين و آسمون و سياره ها و ستاره ها آواره شن رو تك تك آرزوهام اما نگاه قشنگ تو تو مسير زندگي يه خراش كوچيكم بر نداره. فقط دلم مي خواد بگي چي كار كنم مي دونم هميشه حق با تو هست ...

هميشه گفتن حالا هم مي كن: " هميشه حق با اونيه كه خوابو ازت گرفته" به جاش عشقشو پاشيده تو سرزمين شرجي چشات. لااقل علتشو برام بگو جون اوني كه شقايقتره عاشقتره . زحمتي نبود زوري چند لحظهء ناقابل خودتو بذاري جاي من ببين چي مي كشي؟ پس از اين به بعد قول مي دم اگه اوني كه تو مي خواي نيستم يادم بدي زود ياد مي گيرم هموني مي شم كه مي خواي  مث حال و هواي آسمون كه يه وقت صافه يه وقت نم نم يه وقت باروني يه وقت با رعد و برق يه وقت تگرگ يه وقت برفي  گاهي هم آفتابي ... بستگي به چشات داره   اينجوري خوبه؟

اون وقت ممكنه دوسم داشته باشي اگه هم نتوني وسم داشته باشي لااقل يه قول بهم بده بيشتر از اين از چشات نيفتم چون بي تو مي ميرم.

پس من هر چي كه تو گفتي كردم . چشمهايم را بر هيچ و همه بستم سنت را با تمام سر سختي اش شكستم روزنه هاي ترديد را به روي رسوخ هر آن جه جز بوي توست بستم و در جوار پنجره اي كه هنوز رو به اقبال بلند ستاره هاي صادق آسمان باز مي شود نشستم حس مي كنم بايد اعتراف كرد كه در نغمه هايت يك نيستان مثنوي به سوي رگهاي خشك يك احساس پر از زمزم تشنگي جاري ست.

نمي دونم...تو زندگي هر آدمي روشي رو انتخاب مي كنه يكي راست مي ره يكي چپ يكي مستقيم ديگري فرعي يكي هم شايد آبرنگ خاطره هاي بد و خوب گذشتشو پخش كرده روي تابلوي خط خطي و آشفتهء ذهنش تا ببينه آخر و عاقبت نفس كشيدناش زير سقف اين آسمون كبود به كجا مي كشه.

بايد فرشته ها رو خبر كرد از اوج اون نگاه قشنگت واسه ستاره ها ي آسمون عكس يادگاري بگيرن.

خلاصه برات بگم خيلي از عاشقا مسافرن. خيلي از آدما ....مسافر ... مي دوني يعني چي؟ سفر ... مسافر ... اينا برام يه سري كلمه هاي مبهمن نمي دونم چه طوري برات بگم منم مسافرم مسافر... من تنها مسافري از ديار رسوايي و عابري از كوچه پس كوچه هاي مه آلود ابهامم.

گاهي لفظ غريب آشنا از آشنا زيباتره چرا كه او گفت:" كه با ما هر چه كرد آن آشنا كرد" ما هر دو غريبيم به صحراي وجود و آشناييم چرا كه عطر احتمال بودن مرشدي مشترك ما را تا بدين جا به هم نزديك كرده است. تو قفس دلم هنوز دو تا قناري عاشق به ياد عشقمون دارن نغمهء غم انگيز مي خونن.

 يه ني لبك پر پر آوازاي محلي پرستو هاي مهاجر فداي اولين كلامي كه واسه جوابم مي دي اگه هم ندي فداي لحظه هاي سكوتت.

ديگه فكر مي كنم با نوشتن اين چرت و پرتام حسابي سرتو درد اوردم و خستت كرده باشم بايد ببخشيد حالا روي ماهتو با يه عشق عجيب از همين جا يعني نزديك نزديك مي بوسم و مي سپارمت  به دست اوني كه عشقتو سپرد دست دل من.

                            

  از طرف كسي كه نبودن تو حتي در تخيلش هم نمي گنجد

    و از طرف هميشگي ترين ديوونه و ابدي ترين عاشقت...

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط شیدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شیدا متولد مهر ماه 1365 از جهرم فوق دیپلم کامپیوتر.....
دلی دارم که آواره ترین دل دنیاست.
"برگ سبزی ست تحفه’ درویش
چه کند بینوا همین دارد"

نوشته های پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
برای تو(قاصدک)
عشق(احمد)
تک دختر باران (شیدا بارانی)
هتل دلشکستگان(محسن)
عاشقان...
آواز ماه
غروب غمگین تنهایی(محسن)
قلم من
خداحافظ رفیق(علی)
اس ام اس
خاطره ای خواهم شد برای تو(فردین)
فردین
پسران انتظار(MIS)
عاشق(جبار)
یک تیم دو نفره
همیشه عاشق تو(رضا)
منزل جانان
عشق آتشین من
عشق من شیدا
نريمان
بهترين اوقات دنيا چشمك 24
علی(عشق)
حرفهای دل یه انسان(هیوا)
من و تو تنهای تنها (سامان)
زیر ترانه ی باران روی این نیمکت با یاد تو!(سعید)
و عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM