تبليغاتX
شیدا
کلبه عشق من(در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی)تنهاترین تنهایم...
 پیشا پیش سال نو مبارک
خداوندا !
در اين سالي که در پيش است
نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي  .ليکن
در آغاز طلـوع روشن سالي که مي آيد
کمک کن تا رها سازم ز خود
من کوله بار يک هزار و سيصد و افسوس
هزار و سيصد و اندوه

خدايا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضايت را عطايم کن
بفهمان زندگي زيباست

خداوندا !
تو راه سبز ايمان را نشانم ده
تو نيکي پيشه ام فرما
که راه حق صبورانه بپيمايم

و هرگز من نباشم از زيانکاران
رفيقا مهربانا عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شويم ده
تو پاکم کن   قرارم ده
کريما دست هاي گرم و لبخندي عطايم کن

تو اي نزديک تر از من به من
اينک مرا درياب     پناهم ده
تو ذکرت را عطايم کن
که با يادت دلم آرامشي يابد
حبيبا قدردان خوبي ام فرما

تو اي گرداننده دل ها و چشمانم
تو اي تدبير بر هر روز و هر شامم
تو چرخاننده احوال اين دنيا
بگردان حال من را سوي آن حالي که مي داني
تو آرامش عطايم کن
خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فر موده اي اما
براي مردمان خوب اين وادي
عطا فرما
هزار اميد
هزار و سيصد آگاهي
هزار و سيصد و هشتاد بهروزي
هزار و سيصد و هشتاد و هشت  لبخند زيبا را ...

تو که آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را
ميانه ربنا هاي سبز دستانت
دعايم کن...

                                                          هرروزتان نوروز، نوروزتان پيروز   

|+| نوشته شده توسط شیدا در دوشنبه 26 اسفند1387  |
 شکلات

یک شکلات شروع شد...

 من یک شکلات گذاشتم توی دستش

اونم یک شکلات گذاشت توی دست من

من بچه بودم اونم بچه بود

 سرم رو بالا کردم سرش رو بالا کرد

دید که منو می شناسه

 خندیدم گفت: دوستیم؟ گفتم دوسته دوست.

گفت: تا کجا؟

گفتم دوستی که تا نداره.

گفت: تا مرگ خندیدم و گفتم من که گفتم تا نداره

گفت: باشه تا پس از مرگ. گفتم نه نه نه نه ، تا نداره.

 گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده می شن یعنی زندگی پس از مرگ  بازهم با هم دوستیم، تا بهشت تا جهنم، تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم.

خندیدم و گفتم تو تا هر کجا که دلت می خواد براش یک تا بذار، اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم.

نگاهم کرد، نگاهش کردم باور نمی کرد می دونم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید.

گفت: بیا برای دوستیمون یک نشونه بذاریم.

گفتم باشه تو بذار گفت:  شکلات!!

 هر بار که همدیگه رو می بینیم یک شکلات مال تو یکی مال من باشه؟

گفتم باشه.

هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش اونم یک شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوسته دوست!!!

من تندی شکلاتام رو باز می کردم می گذاشتم توی دهنم و تند و تند می مکیدم.    

می گفت: شکمو، تو دوست شکموی منی و شکلاتش رو می گذاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ. 

می گفتم بخورش می گفت: تموم می شه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه!

صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدومش رو نمی خورد من همش رو خورده بودم.

گفتم اگه یه روز شکلاتات رو مورچه ها یا کرما بخورن، اونوقت چکار می کنی؟

گفت: مواظبشون هستم.

می گفت:می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم

و من شکلاتام رو می گذاشتم توی دهنم و می گفتم نه نه نه نه ، تا نه!!

دوستی که تا نداره.

 یک سال، دو سال، چهار سال ،هفت سال ، ده سال، بیست سالش شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم. من همه شکلاتام رو خوردم اون همه شکلاتاش رو نگه داشته. اون اومده تا امشب خداحافظی کنه، می خواد بره. بره اون دور دورا. می گه می رم اما زود بر می گردم. من که می دونم می ره و بر نمی گرده، یادش رفت شکلات به من بده. من که یادم نرفته، یک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنه، یک شکلاتم گذاشتم کف اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت . یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش هر دو تا رو خورد. خندیدم می دونستم دوستیه من تا نداره می دونستم دوستیه اون تا داره، مثل همیشه...خوب شد همه شکلاتام رو خوردم اما اون هیچ کدومش رو نخورده حالا با یک صندوق پر از شکلاتای نخورده چکار می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط شیدا در شنبه 27 مهر1387  |
 خدا کند

دلي کنار پنجره نشسته زار مي زند

و خواب ديده ام شبي مرا کنار مي زند

غروب ها که مي شود خيال چشمهاي تو

تو را دوباره در دل شکسته جار مي زند

يکي نگاه مي کند يکي گناه مي کند

يکي سکوت مي کند يکي هوار مي زند

و عشق درد مشترک ميان ماست با همه

کسي که شعر گفته يا کسي که تار مي زند

درست مثل بازي گذشته هاي شاعري

که جاي سنگ و گل به دوستش انار مي زند

خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود

شبي مرا به جرم عشق خويش دار مي زند

 

|+| نوشته شده توسط شیدا در جمعه 15 شهریور1387  |
 شاملو
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق راز‌ی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم
مرا فریاد کن ...

درخت با جنگل سخن می ‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می ‌گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه ‌های تو را دریافته ‌ام
با لبانت برای همه لب ‌ها سخن گفته ‌ام
و دستهایت با دستان من آشناست ...


|+| نوشته شده توسط شیدا در جمعه 1 شهریور1387  |
 تقدیم به تو بهترینم

|+| نوشته شده توسط شیدا در جمعه 6 اردیبهشت1387  |
 شاه ماهی

اين لبهام مال تو

اين عكسام مال تو

روحم قربونيت

جسمم ارزونيت

اين دستام مال تو

اين قلبم مال تو

چشمام قربونيت

اشكام ارزونيت

اگه كمم برات

آرزوهام فدات

فداي لحظه هات

همه ي لحظه هام

تنها تو ، تو بهتريني

شاه ماهي فقط تو هستي

از خورشيد قشنگ تر هستي

از دوريت ميميرم

شاه ماهي عاشقت منم

حرفاتو به جون مي خرم

از دوريت ميميرم

 

|+| نوشته شده توسط شیدا در جمعه 2 فروردین1387  |
 پیشا پیش عید نوروز 1387مبارک باد

|+| نوشته شده توسط شیدا در سه شنبه 28 اسفند1386  |
 تولدت مبارک عزیزم

 

تولدت مبارک خوش اومدی ستاره

اگرچه از راه دور هيچ فايده ای نداره

شمعارو روشن کن و به جام دو تا رو فوت کن

نمی شه پيشت باشم فقط برام سکوت کن

تو اين روز طلايی نگو کمی غم داری

بدون که ديوونه ای به اسم شیدا داری

تولد سال بعد خودم می رسونم

هر چی تولد باشه ديگه پيشت می مونم

گونه های نازتو با عطر ياس می بوسم

چی کار کنم که دورم اينور اقيانوسم

خواستم بيام کنارت اما اونا نذاشتن

چون از تولد تو انگار خبر نداشتن

اونا نمی دونستن که پادشاه آواز

امروز به دنیا مي ياد با کلی شادی و ناز

اون کيک رويائيتو ببر با دست نازت

واسه همه بخونو برو سراغ سازت

تو دل مثل دريات هزار تا آرزو کن

با من عاشق از دور بخون و گفتگو کن

تو اين روز تولد عيده تو ماه و مريخ

اين روز خوب مي مونه هميشه توی تاريخ

ميان برای تبريک تمام سياره ها

امروز چراغونيه تو همهء قصه ها

دريا به احترامت امروز و طوفاني نيست

مسافرا زود ميان جاده ها طولانی نيست

خدا تو اين روز خوب تو رو به ما هديه داد

همه مث هم بودن فرشته شو فرستاد

اول روز اومدن تابيدی جای خورشيد

خدا گنا هامونو به خاطر تو بخشيد

یک سبد عشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور

زادهء فصل پاییز ساکت ولی بی قرار

که خیلی زود رسیده به قلهء افتخار

روز تولد تو کسی شکار نمی ره

هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمی گیره

همه قراره امروز مثل تو مهربون شن

باغا می خوان گل بدن برگا می خوان جوون شن

درسته که بهار نیس درسته که پاییزه

هیچ برگی اما امروز از عشقت نمی ریزه

بادبادکای رنگی شمع و گل و فشفشه

الهی زنده باشی تا آخر همیشه

اشکامو پاک می کنم می گن شکون نداره

ولی من از تو دورم چی کار کنم ستاره 

تنها توی اتاقم با رز و شمع و میخک

به عشق نازت می گم تولدت مبارک

می خوام کنارت باشم گونه هاتو ببوسم

گناه من چیه که اینور اقیانوسم

کاش من و تو یه روزی مرزا رو بر می داشتیم

به جاش رزای قرمز روی زمین می کاشتیم

می دونم از راه دور تبریک من قبول نیس

اونم برای عشقم صاحب نمرهء بيست

اما خودت می دونی که چاره ای ندارم

من که به جز چشم تو ستاره ای ندارم

می شينم و می شمرم بازم ستاره ها رو

به جون این تولد قسم می دم خدا رو

که سال دیگه امروز نشسته باشی پیشم

تولدت مبارک دارم دیوونه می شم

هدیهء شیدای تو فقط همین ترانه س

بدون برات می میره گریه هاش عاشقانه س

دلم می خواد بدونی تو این همه ستاره

هیچ کسی قد شیدا نگاتو دوست نداره

تولدت پر از گل پر از شمعای روشن

کاش که تو این جشن پاک یه کم کنی یاد من

تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره

اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره

|+| نوشته شده توسط شیدا در سه شنبه 21 اسفند1386  |
 همنفس

تو امتداد سرنوشت کی بو د که از تو می نوشت

زندگی من و تو رو با غم و غصه می سرشت

با این همه گناه و درد کی می ره آخرش بهشت

ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت

میون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست

تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس می خوام نفس می خوام ... تو رو یه همنفس می خوام

تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام

اگه تو باشی پیش من سوته دلای در به در

دوباره خورشید می کشم رو این شبای بی سحر

سحر میاد شب سر می شه درای بسته وا می شه

بهار میاد تو باغمون برکه من دریا می شه

میون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست

تو  شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس می خوام نفس می خوام ... تو رو یه همنفس می خوام

تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام

منو ببر منو ببر بریم ی جای بی خطر

یه جا که از تو بشنوم بگی برام گریه بخر

بگو بگو به من بگو که من نشستم پشت در

بگو که شعرم پر بشه از آدمای بی خبر

نفس می خوام نفس می خوام ... تو رو یه همنفس می خوام

تو شب انتظار تو برای دل قفس می خوام

|+| نوشته شده توسط شیدا در جمعه 10 اسفند1386  |
 کیفر شکستن دل

کیفر شکستن دل تو رو

من دارم با چه عذابی پس می دم

هر نفس مردن و زنده شدنم

اینه قیمتی که هر نفس می دم

من که از سپیده ها جاری شدم

ته این ظلمت چاه چه می کنم

من که از قید تنم رها بودم

ته این شکنجه گاه چه می کنم

می دونم که این همه شکستگی ... کیفر شکستن تو هست و بس

من بدی کرده ام و تو منو ... راحتم کن از عذاب این قفس

|+| نوشته شده توسط شیدا در سه شنبه 7 اسفند1386  |
 
 
بالا